
![]() | |||
| |||
![]() | |||
گاهي وقتها آدم ها به چيزهاي عجيبي علقه پيدا ميکنند و دست کشيدن از آنها برايشان سخت ميشود... .
مدتي بود که ميخواستم به خاطر ضعف پارسي بلاگ از اينجا بروم. حتي مدتي هم به بلاگفا پناهنده شدم که به خاطر درج انتقادات به مديريت کافر دوست و سرويس دهنده به منافق و دشمن آن، هنوز که هنوز است فيلترم. مدتي قبل هم در وردپرس که به نظرم با مشکلات ديگرش، بهتر از سرويس هاي ديگر است، اکانت ايجاد کردم و يک نسخه پشتيبان از مطالبم را در آنجا ميگذارم. به هر ترتيب هر چند با اين کار خوانندگان گام آخر به شدت کم خواهد شد، اما چندان هم برايم مهم نيست. اگر دوستي لطف دارد و احساس ميکند که پيگيري اينگونه مطالب ارزشش را دارد به خانه جديد گام آخر ((sarband.wordpress.com تشريف بياورد.
در حقيقت سعي کردم در اين ماه رجب با يک حرکت انتحاري حال خودم را بگيرم و از جائي که حدود يازده ماه است که در آن مينويسم و تازه دارد شکل ميگيرد و با ادامهاش که به صورت مستمر و پرتلاش و روزانه ميباشد، ممکن است بازديدکنندگانش بيشتر هم بشود، بروم؛ يک حرکت براي از بين بردن يکسري قلقلکهاي شيطاني. در ضمن اين را هم همينجا ميگويم که ديگر به هيچ اينجا نخواهم نوشت. و با تأکيد هم ميگويم چون ميدانم ممکن است حتي يک ساعت بعد هم بخواهد من را پشيمان بکند و... .
شايد مطالب اينجا را به وردپرس هم تغيير دادم.
البته احساس ميکنم اگر دوستان کمک ميکردند يک دوره نقد هم ميشدم، بد نبود. البته هدف و شيوه همان خواهد بود و به فضل خدا تغيير نميکند.
به هر حال همه اگر خواستند حلال کنند. به خصوص مديريت پارسي بلاگ هرچند که برايش آرزوي تلاش بيشتر را دارم.
دوستاني هم لطف کردند و اينجا را لينک کردهاند، بدانند اينجا حذف نخواهد شد. لينک کردن وردپرس گام آخر هم بر اساس نظر خودشان.
240 پست در اينجا داشتم و از همه چيز گفتم. هرچند شعار اصلي وبلاگ کمرنگ شده بود و به شکل ديگري مطرح شد اما سعي کردم خيلي چيزها را در نظر بگيرم. از همه چيز هم نوشتم و سعي کردم اين اواخر هر روز وقت بگذارم. اين هم اولين پست وبلاگ: دعوت از تمام وبلاگ نويسان
با آرزوي تلاش بيشتر و احساس مسئوليت براي همه دوستان ارزشي در حيطه وبلاگ نويسي...
ارادتمندان همه کساني که در اينجا مورد لطفشان (از هر نوع!) قرار گرفتم. ماه رجب ما را فراموش نکنند.
حقير با اسم مستعار فاني
در ضمن دوستاني که آدرس جديد را لينک کردهاند
بي زحمت بگويند تا من هم لينکشان را بگذارم

اول اينکه حضرت امام فرمودند که «هرچه فرياد داريد بر سر آمريکا بکشيد». و هنوز هم ما داريم از آمريکا ضربه ميخوريم. يعني همين الآن. از تحريم و کارهاي خرابکارانه که غير مستقيم انجام ميشه. از جنگ در دو کشور همسايه. از تهديد نظامي. از فعاليتهاي خرابکارانه رواني ـ تبليغاتي که روزانه در رسانههاي آمريکائي عليه ايران ميشه. از انگشت نگاري ايرانيها. از تمسخر رئيسجمهور ايران و ايجاد مشکلات براي سفرش به سازمان ملل. از ندادن اجازه به خبرنگاران ايراني جهت کار آزاد خبرنگاري و هزاران مورد پيدا و پنهان ديگر که همه آگاهند.
دوم اينکه حضرت آقا فرمودند:« اگر يک ملتى ميخواهد شر زورگوئى زورگويان - و امروز شر آمريکا - را از سر خود کم کند، بايد در مقابل زورگوئى آمريکا با قدرت و صلابت تمام بايستد.» که در سالگرد ارتحال امام خميني ايراد شد و البته نيمي از اين سخنراني درباره ماهيت پليد آمريکا بود. و در سخنراني اخير ديگر فرمودند که:« البته اين مسائل حل خواهد شد؛ هم مسئلهى عراق حل خواهد شد، هم مسئلهى فلسطين حل خواهد شد؛ اما آن روزى حل خواهد شد که با حل اين مسائل، از حيثيت و هويت و موجوديت استکبار آمريکائى هم ديگر چيزى باقى نخواهد ماند.» به کليد واژه استکبار آمريکائي توجه کنيد. برداشت شما از استفاده از آمريکا به عنوان يک صفت چيست؟
سوم اينکه آمريکا چيست و کيست؟ ايشان در بيانات ديگرشان: «دشمن نظام جمهورى اسلامى، يعنى شبکهى استکبار جهانى - نه فقط حکومت آمريکا يعنى آن مجموعهى سردمداران قدرت اقتصادى ظالمانهى امروز دنيا که دولتها را مىآورند و ميبرند؛ در همين کشورهائى که به نام دموکراسى معروف شدهاند، در خود آمريکا و در بعضى از کشورهاى ديگر که با شبکهى صهيونيستى پيوند استوار دارند، اينها هستند. دولتهائى که با اين شبکهى پرنفوذ و پرقدرتِ مستکبر جهانى در ارتباطند، منافع خودشان را در برابر نهضت اسلامى و بيدارى اسلامى در خطر مىبينند؛ اين منافع نامشروع را در تهديد مىبينند.» استکبار را خلاصه در آمريکا نميدانند که در واقع هم اينگونه است. يعني مثلا انگستان، هلند و... هم که در ايران سفارت دارند و ما مجبور به رابطه با آنها هستيم نيز جزئي از استکبار هستند. همچنين در آخرين سخنراني سال گذشته فرمودند:« وَاِلّا کيست که نداند آمريکائيها اولين دشمن حقوق بشرند. منظورم از آمريکائيها، مردم آمريکا نيستند؛ سياستمداران، سردمداران، متنفذين، گردانندگان رژيم آمريکا و رژيم صهيونيستى، که اولين دشمنان بشريتند...»
چهارم اينکه بودن احمدينژاد در رأس کار چه امتيازي دارد؟ «رحمت خدا بر امام بزرگوار ما که ميفرمود از دشمنى دشمن، از دشنامِ دشمن نترسيد؛ وقتى او به شما بدگويى ميکند، اخم ميکند، دشنام ميدهد، بدانيد که شما يک کار بزرگى انجام دادهايد يا داريد انجام ميدهيد که او ناراحت است. از اين بترسيد که از شما تعريف کند. اگر دشمن از شما تعريف کرد، اين نشان دهندهى اين است که شما يک کارى به نفع او انجام دادهايد. هر کسى را که دشمن ما، دشمن ايران، ميخواهد که او بر سر کار نباشد، در مجلس نباشد، در دولت نباشد، او بايد باشد؛ او به نفع ايران است.»
احمدي نژاد چه ميگويد؟ خب اينجا ابتدا نظر همه را جلب ميکنم به تفاوت دو عمل مناظره و مذاکره با بوش. همان چيزي که در دانشگاه کلمبيا رخ داد و حضرت آقا از آن به عنوان شکوه منطق ايراني ياد کردند. احمدي نژاد در 23 تير سال جاري گفته است: «اگر آمريکا بخواهد وارد اين مذاکرات [5+1] شود، ما نه او را دعوت کرده و نه اگر خواست وارد آن شود، با آن مخالفت ميکنيم. اگر براي مذاکره بنا به شرط گذاشتن باشد بايد جمهوري اسلامي ايران به خصوص براي آمريکا شرط بگذارد. اگر آمريکا وارد مذاکره شد در شرايط عادلانه حاضر به گفتوگو هستيم و اگر هم وارد نشد، ملت ايران هيچگونه ضرري نخواهد کرد.» اين کلام داراي يک بار رواني تبليغاتي و يک بار حقيقي است. بار رواني آن مشخص است اما بار حقيقي آن و در واقع آنچه که در ابتداي همين جلسه پرسش و پاسخ به آن اشاره ميکند، نبود شرايط عادلانه است، يعني به قولي: سالبه به انتفا موضوع. در ادامه در بخش ديگري ميگويد:« دولت هم هيچ موضوع مخفي با مردم ندارد و حتي اگر قرار باشد با آمريکا گفتوگو کنيم بنده آن را مستقيماً با مردم مطرح خواهم کرد.» اين همان مسئوليت سياست خارجي که عمل به آن بر عهده دولت است و مقام معظم رهبري بر آن اشاره کردند و منافاتي با فرموده آقا که فرمودند: اگر رابطه را آمريکا فايدهاي داشته باشد، من اولين کسي هستم که آن را اعلام ميکنم. همچنين احمدينژاد در مصاحبه تلويزيوني خود گفته:« ...ما با اسم، رنگ و عنوان خاصي مخالف نيستيم بلکه با عمل و رفتار بد در جهان مخالفيم...اگر آمريکا هم در شرايط عادلانه خواستار گفتگو با جمهوري اسلامي ايران باشد، از آن استقبال ميکنيم چنانچه هيچکس نيز تاکنون آن را نفي نکرده است» حال به نظر شما چه منافاتي با اين کلام رهبري که در سال گذشته در ديدار با دانشجويان داشتند، وجود دارد؟:«يکى از سياستهاى اساسىمان قطع رابطهى با آمريکاست. هرگز هم نگفتيم ما تا ابد قطع رابطه خواهيم بود؛ نه، هيچ دليلى ندارد که تا ابد قطع رابطه با هر کشورى، با هر دولتى داشته باشيم. مسئله اين است که شرائط اين دولت به گونهاى است که رابطهى با او براى ما ضرر دارد. انسان رابطه را با هر کشورى به دنبال تعريف يک منفعتى ايجاد ميکند؛ آنجائى که براى ما منفعت ندارد، دنبال رابطه نميرويم؛ حالا اگر ضرر داشت، به طريق اولى دنبال رابطه نميرويم.» و اينکه همانطور که در سخنان رئيس جمهور ديديد ما به دنبال رابطه نرفتيم و نميرويم. و اينکه چه داعيهاي براي رابطه وجود دارد تا زماني که هنوز بوش رئيس جمهور ما را مسخره ميکند و مردم ايران را که احمدينژاد شهر به شهر براي عرض ارادت به آنها سفر ميکند، تهديد ميکند؟
آيا خصوصيت دولت در برابر آمريکا کرنش است؟ هنوز فراموش نکرديم سفرهاي رئيس جمهور به هر شهر که تا سخني بر ضد آمريکا و دشمنان ايران گفته ميشود، همه مردم يکپارچه مرگ بر آمريکا ميگويند. يا زماني که رئيس جمهور براي برقراري ارتباط بيشتر از مردم ميپرسيد:« کي خستهاس؟» و همه مردم در جواب يکپارچه جواب ميدادند:«دشمن» و وقتي از آنها ميپرسيد دشمن کيست؟ همه بايد ميگفتند:«آمريکا» يا بهتر است بخوانيم آخرين موضع رهبري درباره فعايت سياست خارجي دولت در آخرين ديدار با دولت در سال گذشته:« به معناى واقعى، يک قانون جنگل در فضاى سياسى دنيا حاکم است. اين کارهايى که الان دولتهاى مستکبر و در رأسشان امريکا انجام مىدهند، منطق عقلائى و عقلانى و سياسى و بينالمللپسند دنبالش نيست؛ منطق زور دنبالش است. مىگويد: چون مىتوانيم، پس مىکنيم! منطق، منطق زور است. در يک چنين دنيايى اگر انسان تسليم شد و از خودش وادادگى نشان داد و بر سر مواضعش ايستادگى نکرد و از توان خودش در مقابله و مواجهه استفاده نکرد، قطعاً ضرر خواهد ديد. در چنين دنيايى کسى رحم به کسى نمىکند! اين ايستادگى در مقابل زيادهخواهى استکبار و احساس عزتى که در اين ميدان مىشود، بهنظر من يکى از خصوصيات اين دولت است. اينها خصوصياتى است که بحمداللَّه هست.»
و در آخر اينکه ما داعيهي خاصي نداريم که در اين رابطه از احمدينژاد دفاع کنيم. همانطور که تاکنون فقط فرمايشات رهبري و در راستاي آن مواضع و فعاليتهاي دکتر بوده که باعث شده اين وظيفه بر دوش ما بيايد؛ اگر روزي، مخالفتي در کلام او با رهبري ديدم به همين راحتي که از رئيس جمهور دفاع ميکنيم او را مؤاخذه ميکنيم. اما نکته اين جاست که نه تنها منافتي ديده نميشود که باعث نگراني عدهاي ناآگاه و مغرض (و خوشحالي عدهاي ديگر که به صراحت و در شرايط بدتر از اين دم از مذاکره ميزدند و خود در دولتشان به آمريکا نامهي غلط کرديم ميفرستادند و بصورت محرمانه در جلسه صهيونيستها يعني بيلدربرگ شرکت ميکردند) بشود، بلکه با نگاهي از بالا به اين جريان به خوبي موضعها مشخص ميشود. و اينکه اين جريان را بيشتر در راستاي يک جريان تبليغاتي ديگر از رئيس جمهور بدانيم. در شرايطي که تهديد به حمله ميشويم. اين خود باعث بوجود آمدن چالشهاي عجيبي و سردرگمي زيادي در ديپلماسي جنگ آور دشمن شده. در قسمتي از سخنان، رئيس جمهور ايران ميگويد:« در چند ماه آينده اتفاقاتي در جهان خواهد افتاد و ديگر هيچ کس نه تنها نميتواند جايگاه ايران را ناديده بگيرد بلکه هيچ کشوري نيز به ما بي نياز نخواهد بود.» ما به نظاره اين وعده از ايشان به عنوان يک رئيس جمهور مبارز و آگاه در عرصه پيکار با دشمنان ايران مينشنيم. کما اينکه نسخه فارسي رسانه دوست اسرائيل يعني العربيه در خبرهايش آورده: وزير خارجه آمريکا ميگويد که موضع آمريکا در زمينه برنامه هسته اي ايران ادامه مذاکرات است... .
لينک اين مطلب در نسخه وردپر گام آخر:(+)
«...به نظر من بنيانگذار بناى حفظ حوادث با ادبيات و هنر، زينب کبرى (سلاماللهعليها) است. اگر حرکت و اقدام حضرت زينب نمىبود و بعد از آن بزرگوار هم بقيهى اهل بيت (عليهمالسلام) - حضرت سجاد و ديگران - نمىبودند، حادثهى عاشورا در تاريخ نمىماند. بله، سنت الهى اين است که اينگونه حوادث در تاريخ ماندگار شود؛ اما همهى سنتهاى الهى عملکردش از طريق ساز و کارهاى معينى است. ساز و کار بقاى اين حقايق در تاريخ اين است که اصحاب سر، اصحاب درد، رازدانان و کسانىکه از اين دقايق مطلع شدند، اين را در اختيار ديگران بگذارند. بنابراين خاطرهگويى و تدوين و پخش خاطرات را بايد در جايگاه حقيقى خودش نشاند، که جايگاه بسيار بالا و والايى است و بسيار مهم است...»
من هميشه از دست بسياري از جنگ رفتهها شاکيام...
شهادت ام المصائب حضرت زينب سلام الله عليها تسليت باد.
عشق با زينب تباني کرده است
رنگ گل را ارغوانـي کرده اسـت
هست کيـش رهبريـت کيـش او
صـبـر زانـو مـي زنـد در پـيـش او
لينک اين مطلب در نسخه پشتيبان وردپرس گام آخر:(+)

يکي از سايتهايي که مانند ابزاري، عنوان عدالتخواهي را يدک ميکشد و مواضع تند و گاهاً جلوتر از رهبري از جمله افتضاحاتشان ميتوان يافت در يک حرکت سابقهدار ديگر، سخنان تبليغاتي و ديپلماتيک رئيسجمهور ارزشي را سادهلوحانه خواند.
متاسفانه شبههاي در ميان عدهاي از مشغولين به عنوان اصولگرائي رخ داده که جز تعجب، انسان را وادار به کار ديگري نميکند. و آن هم علاقه احمدينژاد براي رابطه با آمريکاست! در ابتدا از اين عزيزان خواهش ميکنم که به ثمرات ناشي از اعتقادشان(!) فکر بکنند. اگر چنين فرض کنيم، در نتيجه بايد از آمريکا از احمدينژاد حمايت بکند و يا به طور کلي از شدت حملات عليه احمدينژاد در رسانههاي آمريکا کاسته شود. بايد احمدينژاد در شرايطي که آمريکا در رسانههايش اعلام جنگ کرده، منفور واقع ميشد و از او به عنوان يک ترسو ياد ميشد.
حال احمدينژاد داراي چه سياست خارجي است؟ کسي که به راحتي حرف امام خود را مبني بر نابودي اسرائيل تکرار ميکند. کسي که رسانههاي دشمن از سر کين و بغض فراوان نسبت به او حتي براي اينکه مانور سپاه را مورد توجه قرار بدهند، عکس احمدينژاد را به عنوان نماد ايران، قرار ميدهند که البته به صورت کلي و انتخاب هر حادثهاي از او به عنوان نماد ايران استفاده ميشود. اگر واقعاً اينچنين بود که رابطه و دوستي با آمريکا واقعي و در راستاي منافع آمريکا بود، نه تنها بايد از کينه و بغض رسانهها و دولتمردان آمريکا از احمدينژاد به خاطر حرکت در راستاي اهدافشان کاسته ميشد، بلکه بايد اين سرسپردگان و علاقهمندان به آمريکا هم عداوتشان کمتر ميشد. يا اصلاً عقلاني ميرسد که اين موضع را از ديدگاه ترس احمدينژاد ببينيم که به عنوان يک مثال ديگر، مواضع تهاجمي و حمايت از انرژي هستهاي او همچنان در پيش روي ماست.
آيا مواضع احمدينژاد سادهلوحانه است؟ شايد مهمترين مشکل و اشتباهي که در بسيار از ما مردم ايران ديده ميشود، اين است که خود را داراي همه تخصصها ميبينيم. عدهاي که فکر ميکنند براي بيکار نبودن، بايد سايت بزنن و بعضي خزعبلاتشان را به اسم عدالتخواهي عنوان بکنند و حتي مواضعي مخالف رهبري بگيرند و خود را بالاتر از ايشان بدانند، درصدد هستند با خوشحالي از اينکه چيز جديدي يافتهاند، آخرين اظهارات احمدينژاد را هممعني رابطه گرگ و ميش با دولت آمريکا بگيرند، در حالي که به راحتي ساير مواضع احمدينژاد را که ضد سلطه است، ناديده بگيرند. و ماجراي مضحک و تبليغاتي هوشنگ اميراحمدي دلال رابطه با آمريکا که حتي در بين دوستان خود آدم موثقي نيست، هم به دستاويزي ديگر تبديل شده. حتي نگاه عوام مردم که هميشه مواضعش را در شهرهايشان شنيدهاند، هم اين نيست که احمدينژاد ميخواهد ايران را در دامان آمريکا بياندازد(!!!) و يا مرعوب آنهاست(!!!)، حال آقايان اين استدلات خندهدار خود را بدون در نظر گرفتن، زمينههايش، سابقههاي گوينده، شرايط جهاني ايران و ديد جهانيان به ايران که به احمدينژاد معطوف شده، از کدام کتاب فکاهي درآوردهاند، سوالي است که البته ميتوان پاسخ داد اما سکوت را ترجيح ميدهيم. هنوز برخورد احمدينژاد با نظام سلطه را در دانشگاه کلمبيا که رهبري از آن به عنوان شکوه منطق ايراني از آ» ياد ميکنند را فراموش نکردهايم. و کلام آخر برقراري صلح و هدايت براي همهي جهانيان، رسالت اوليا خدا و وظيفهاي است که خداوند متعال بر گرده هر مسلماني گذاشته است. کمک به مستضعفين تنها در امور مادي خلاصه نميشود. و فراموش نشود همانطور که دکتر احمدينژاد گفت و برخي رسانههاي صهيونيستي مثل تابناک از آن به عنوان تخريب(!) استفاده کردند، مسئول سياست خارجي دولت است و البته واضح است که جايگاه رهبري در چه شأني قرار دارد. و ميتوان مراجعه کرد به آخرين بياناتشان در روز ميلاد حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام درباره مواضع خارجي جمهوري اسلامي و نقش دولت.
لينک اين مطلب در نسخه وردپرس گام آخر:(+)

عشق و محبت به حضرت اميرالمؤمنين (عليه صلوات الله) امري است که در نهاد هر انساني قرار دارد و جزء لاينفک از فطرت اوست. شعري که با هم ميخوانيم از سرودههاي آيت الله شيخ محمد حسين غروي اصفهاني (رحمت الله عليه) است. البته به خاطر سبک و مضامين شايد براي ما سنگين باشد، اما ملاحت و زيبائي شعر در حدي است که به راحتي نميشود از کنارش عبور کرد و فکر ميکنم بهترين گزينه براي اينچنين روزي خواندن اين شعر است چون نکته درهمين است که با متخصصي در امر دين و شاعري طرف هستيد و ديگر غصهي چيزي را نبايد خورد و مطمئن از درستي و زيبائياش آن را خواند. حتي پيشنهاد ميکنم اگر صداي خوبي داريد، يکبار حداقل اين را با صداي خوب براي خودتان بخوانيد و لذت ببريد. اسعدالله ايامکم...
بـوي گـل و سـنـبل اسـت يـا کـه هواي بهار؟
زمـزمـه بــلـبـل اسـت يــا کـه نـواي هَـزار؟
نـغـمـه روح الـقــدس مـيرسـد از بـزم انـس
يـا کـه نـسـيـم صـبـا مـيوزد از کـوي يـار؟
صـفحـه روي زمـيـن هـمچـون بهـشت بـريـن
از چه چنين عنبريـن؟ وز چه چنين مشکبـار؟
لاله خود رو بـِرُست، ژاله به رويـش نشست
بوي خوشش کردهمست، هرکه بُديهوشيار
چـرخ مـرصـع کـمـر، چـتـر مـلـمـّـع بـه سـر
گـوهـر انـجــم کــنـد، بــر ســر مــردم نـثــار
هـم بـه بـسيـط زميـن، پهن بسـاط نـشـاط
هـم بـه مـحيـط فـلـک، سور و سرور استـوار
مـظـهـر غيب مصون، مظـهر مـا فـي البطـون
از افـق کـاف و نـون سـرزده خـورشـيـدوار
از افـق لامـکـان، عـيـن عـيـان شـد عـيـان
قـطـب زميـن و زمـان، کـون و مکـان را مـدار
دافـع هر شک و ريب، پـاک زهر نقص و عيب
فـالـق اصـبـاح غـيـب، از پس شبهاي تـار
نـاظـم سـرّ و عَـلَـن، بت فـکـن و بت شکـن
غُـرّهي وَجـهُ الـزّمـن، دُرّهي رأس الـفـخـار
شـاخـه طـوبـي مـثـال، در چـمـن اعـتـدال
مـاهِ فــروزانْ جــمــال، در فــلـک اقـتــدار
قـبـّـهي خـرگـاه او، قـبـلــه اهـل کـمـال
پـايــهي درگــاه او، مـلـتـزم و مـسـتـجـار
طـفـل دبـسـتـان اوسـت، حـامـل وحـي الـه
بـلـبـل بـسـتـان اوسـت، پـيـک خـداونـدگـار
قـاسـم ارزاق کـيـسـت؟ ريـزهخـوار خـان او
قـابـض ارواح کـيـسـت؟ بـنـده فـرمـان گـذار
مـظـهـر و مـجـلاي حـق، طـور تـجـلّاي حـق
بـرد بـه يـک جـلـوه از، سـيـنـه سـيـنـا قـرار
نـيـــّر انـجــم خــدم، تـافـت ز اوج جــرم
شـد زحـضـيـض عـدم، نـور وجـود آشـکـار
گـــوهــر بـحــر قـِـدَم از صــدف آمـد بــرون
فـُـلـْـک مــحـيــط کـَـــرَم در حـــرم آمـــد کـنــار
کـعـبـه پـر از نـور شـد، جـلـوهگـه طـور شـد
سرّ «انا الله» ز «نور»، گشت عيان ني ز «نار»
مـکـــه شـد از بـوي او، رشـک خـتـــا و خُــتَــن
وز چــمـــن روي او گـلـشــــن دارالـقـــرار
پينوشتـ...............................................................................
قبول دارم که بعضي معاني سخت و شايد چند درصد آن را خودم هم متوجه نشدهام اما برخي را مينويسم و بعضي ديگر را هم خودتان تلاش بکنيد که معانياش را پيدا کنيد تا لذت شعر را دريابيد. همين تلاش شما هم ثواب داره.../ هَزار به هزار دستان و بلبل گفته ميشود و مرصع را هم که ميدانيد يعني جواهر نشان. ملمّع يعني درخشان و رنگارنگ. مافيالبطون يعني آنچه در باطنهاست و فالق اصباح غيب را شکافندهي صبحهاي غيب ميگويند، علن هم که مشخص است يعني علني. غرهي وجه الزمن يعني هلال ماهي که با آن صورت زمانها مشخص ميشود. درهي رأس الفخار يعني مرواريد درخشنده بر سر فخر ورزان. قابض ارواح هم که ديگر همه با آن آشنا هستند و يا آشنا ميشوند(!) يعني حضرت عزراعيل عليه السلام
اول اينکه اين ايام و اعياد مبارک باشه انشاء الله. قرار بود با جنگ رواني مسخرهاي که درصدد است نشان بدهد به زودي درگيري منطقهاي رخ خواهد داد شوخي بکنيم. بار قبل هم با جنگ شوخي کرديم و هم برداشت خودمون رو از سايت تابناک زديم که بيشتر جنبه طنز داشت. اين بار سايت فارس نيوز ولي با جنبه کاملاً آرزومندانه. و اينکه انشاء الله اول جنگ نباشد و دوم اينکه به اميد خدا اگر مقدرات بر اين بود، اينگونه باشد. باز هم: ايامکم سعيدا...

مدتي پيش با انتشار مطلبي پيرامون اختلاف فاحش ميان دو نسخه متفاوت صحيفه نور و صحيفه امام، بعد از قضاياي پيش آمده توسط آيات عظام(!) صانعي و هاشمي رفسنجاني که منجر به تحريف مشخص آثار امام شد، درصدد بوديم سکوت موسسهاي را که عنوان حفظ و صيانت از آراي امام را يدک ميکشد و همواره در اين گونه تحريف ها هيچ عکس العملي نشان نميداد تا آنجا که بر عدهاي امر مشتبه شده بود که نکند با ساختماني خالي و تنها يک تابلو طرف هستند(!)، بشکنيم. خوشبختانه عدهاي با توجه به مخالفت با رويکرد و تفکر عدالتخواهي و پس از انتشار نمونهاي از اين تفاوت در تريبوني که به طرفداري از يکي از شعارهاي حضرت امام يعني عدالتخواهي مشهور است، نياز ديدند که به انجام رسالت خطير خود بپردازند(!). البته نوار ارائه شده به فرض صحت روزنهاي براي حقيقتخواهي پيش روي ما ايجاد ميکند که البته همراه با قوي شدن شبهه محفلي اداره شدن موسسه امام است. تا آنجا که يک سايت منتسب به محافل بدنام و مافيائي اقتصادي در مطلبي که براي تبليغ آن از عنوان دکتري يک شخص و ميزان سواد و گذشتهاش مايه گذاشته (در حالي که به فرموده امام ميزان حال فعلي افراد است.) به دفاع از موسسه امام روي آورده و آنچنان به تبليغ مطلب خود پرداخته که گويا در راستاي همان معجزات سايتشان ميباشد(!). همچنين با فرافکني و تخريب که جز آن وظيفهاي بر دوش ندارد با تلاش براي انجام کامل و خوب يکي بزرگترين گناهان کبيره يعني تهمت، اين موج درخواست وظيفه از موسسه امام را قرين با هتاکي يک سايت در حد وبلاگ به نوه امام و ناشي از حرکتهاي محفلي وابسته به يک شيخ سادهلوح و پشتيبان فکري دشمنان مردم ايران قرار داد.
حال که اينچنين گرماي تابستان در وجود و فکر آقايان تاثير گذاشته و جوششي هرچند نه از روي وظيفه اصلي که همان صيانت از آراي امام باشد بلکه از روي وظيفهي اصليترشان يعني مخالفت ضمني با آراي امام و رهبري است(!) بوجود آورده خواهشمند است به وظيفه اصلي خود که به گفته نويسنده مقالهاي در سايت مذکور پشت اسم حاج احمدآقا پنهان شده، بپردازد. جا دارد که آقايان ابتدا درباره نامه محرمانه امام (که اگر چنين نامهاي وجود داشته باشد) که توسط دفتر هاشمي منتشر شد اظهار نظر قطعي بنمايند. آيا ادبيات به کار رفته در اين نامه با ادبيات امام همخوان است؟ آيا استفاده از جملاتي مانند:« خداوندا در جهان شرک و کفر و نفاق در جهان پول و قدرت و حيله و دوروئي ما غريبيم...» با ادبيات امام سازگار است؟ عنوان کردن غربت حتي براي يک مسلمان هم ناپسند است چه برسد به عارفي واصل و حق مداري آشنا به سياست. و از اين جمله که در نامه يافت ميشود. البته نکات اين نامه جدا از انکار محسن رضائي براي ارسال نامه به امام و استقبال دشمنان جمهوري اسلامي در زمان تمديد تحريمها از اين نامه و استفاده رسانههايي مثل بيبيسي براي اثبات تلاش ايران براي دست يافتن به بمب اتمي، ميباشد. همچنين بد نيست اين موسسه نظرات خود را درباره ادعاهاي هاشمي رفسنجاني درباره حضرت امام عنوان بکند از ادعاهايي که در کتابهايي مثل خاطرات ايشان شد، تا آن حد که در چاپ دوم اين کتاب جملهاي درباره امام به خاطر فشار افکار عمومي حذف شد. و يا مصاحبهي ايشان در کتاب هاشمي بدون روتوش. مثلاً اينکه در کتاب خاطرات هاشمي از امام نقل کرده بود که بايد شعار «مرگ بر آمريکا» به تدريج حذف شود(!) آيا اين در کمال منافات با نظرات امام نيست؟ آيا سکوت موسسه امام درباره نظراتي اينچنين يا اينکه امام در زماني ميخواستند رهبري را رها کنند و من به ايشان براي ادامه اصرار کردم، نياز به مداخله موسسه امام براي حفظ حداقلي آبروي امام در برابر نفسانيات يک شخص را نميطلبد؟ همچنان سکوت اين موسسه را در برابر برخي نظرات صددرصد مخالف علني و حتي آنچه که خود به عنوان صحيفه امام منتشر کردند، در برابر نظرات عجيب هاشمي شاهد هستيم. و يا سکوت شرمآور موسسه امام در برابر تحريف علني سخنان حضرت امام توسط صانعي را به راحتي ميتوان فراموش کرد. آيا موسسه امام فرموده نظر امام را که من با هيچ کس عقد اخوت «نبستم» را به «بستم» تبديل کرده؟! عقد اخوت با آقايان مذکور همچنان ذهنها را بر محفلي اداره شدن اين موسسه زنده نگه ميدارد.
در آخر قسمتي از پايان وصيت نامه امام را با هم ميخوانيم:
«... اکنون که من حاضرم، بعض نسبتهاى بىواقعيت به من داده مىشود و ممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود؛ لهذا عرض مىکنم آنچه به من نسبت داده شده يا مىشود مورد تصديق نيست، مگر آنکه صداى من يا خط و امضاى من باشد، با تصديق کارشناسان؛ يا در سيماى جمهورى اسلامى چيزى گفته باشم ..»
ما هم همچنان منتظر برخورد موسسه امام با فرمايشات(!!!) حجت الاسلام علي اکبر هاشمي رفسنجاني ميمانيم. تا باشد که با برخورد با گفتمان شيوه نفساني و ضد امام ايشان افراد کوچک ديگري چون يوسف صانعي جرأت تحريف و توهين به امام اين امت اسلامي، که به فرموده خودش از ملت حجاز در عصر رسول خدا صلوات الله عليه و کوفه و عراق در عهد حضرت اميرالمؤمنين و امام حسين عليهماالسلام بهتر ميباشد، را نداشته باشد.
و نيز يادآور ميشويم تاکيد مقام معظم رهبري در مراسم سالگرد حضرت امام که همه را به خواندن و چراغ راه قرار دادن وصيت نامه امام سفارش کردند. باشد که با بکار بستن فرامين نائب امام زمان عجل الله فرجه مقابله با تخريب و توهين به حضرت امام و شخصيتشان متصدي پيدا بکند.
ابتدا اينکه جا داشت مثل هميشه مطلبي به مناسبت خجسته امروز داشته باشيم. به ذهنم رسيد که هم از جنگ خندهآور سايتها در راستاي تبليغات براي جنگ احتمالي(!!!) عقب نمونم و هم شايد لبخندي بر لبان هم بياورم. تصميم گرفتم صفحه اول برخي سايتها را در اين ايام سرور در روز اول جنگ دربياورم. مشخص است که جنگ امر مقبولي براي هيچ کس نيست و ما از آن نهي شدهايم.


1. آمريکا و اسرائيل حداقل اينکه درصدد ايجاد جنگ رواني بر عليه ايران براي شروع جنگ هستند. از طرفي مانور ميدهند و وقتي عکس مانور براي جبران کم کاري عکاس دستکاري ميشود، سوژهاي ميشود براي دشمن. و البته برخي دوستان فارسي زبانشان هم چه خوشحال ميشوند که چنين سوتي رو از يک خبرگزاري گرفتند. ناغافل که همه شليک شده ولي يکي از آنها ديرتر. ما هم سکوت...
2. خاتمي را که روزي بايد از ميان جلسه بزرگان صهيونيست در اجلاس محرمانه بيلدربرگ يا در حالي دست دادن با دختران ايتاليائي و يا در حالي که آيه مولي و ولي را به نفع اهل تسنن تفسير ميکرد، جمع بکنيم، امروز برايش سايت تأسيس کردهاند که راي اينترنتي جمع بکنند که بيا! حالا ما نفهميديم، وقتي اسمش نتوانست هيچ جائي بين مردم باز بکند، به شکلي که به طرز افتضاحي در دور دوم خودشان فهميدند و اسم خاتمي را از ائتلافشان برداشتند، حالا برايش سايت ياري ميزنند...
3. ما هم هميشه يا بايد سکوت را ببنيم يا حملههاي دروغين و تهمت دار و خلاصه يک نبرد نابرابر. جديدا برادراني که اشتباهاً اسم خودشان را اصولگرا ناميدهاند، کمک يک مسئول به کودکان بيسرپرست و محروم را تأسف برانگيز دانسته (+) و مرکز پژوهشهاي مجلس در ادامه و شايد منبع تغذيه همان طيف و در راستاي ايجاد خروجي اطلاعات و تحليلهاي تخيلي – ژولورني(!) جديداً نه تنها در رابطه با رئيس به کندي خورده، بلکه حتي صرفهجوئي ها دولت را هم زير سوال مي برد. البته اين در راستاي زير سوال بردن سفرهاي استاني و صرفهجوئي و کم خرج بودن دولت که اين دو از نقاط قوت دولت نهم و مورد اتفاق اصولگرايان است. قابل توجه اينکه احتمالاً نقاط بعدي براي لجن مال کردن کامل دولت، ايجاد تضعيف در وجهه بين المللي در راستاي حملههاي رواني آمريکا و اسرائيل باشد.
4. دولت هم سکوت. البته نميتوانند فعاليتهاي مطبوعاتي دولت را بربتابند و از هم اکنون به تخريب پرداختهاند و از طرفي عدهاي دولت را به عنوان مجري قانون و در حالي که در مسند قضا نيست، به برخي محدوديتهاي ناشي از قوه قضائيه تخريب ميکنند و کارهاي قوه قضا را به گردن دولت مياندازند! از بسته شدن سايتها تا بسته شدن روزنامهها!
5. يک وبلاگ هم بسته شد. مي خواهد نوشتن را تا پايان رياستجمهوري دکتر احمدينژاد و رفقا، کنار بگذارد! به دلايل سياسي. يک سنگر ديگر هم خالي شد. از طرفي هم يک عده که مدتهاست که ميخواهند يک حلقه وبلاگي راه بياندازندف همچنان در حال فعاليت هستند. همچنان...!
6. ماه رجب، آدم رغبت نميکند خيلي سياسي بنويسد، اما وقتي دردت ميگيرد ناچار فرياد ميزني... اينجا هم جاي خوبي است. هم خلوت و هم اينکه فعلاً دستت باز... پس گوشهايشتان را بگيريد تا از کم کاريخودمان فرياد بزنم...
7. فردا روز بهتري است... (بکم يسلک الي الرضوان...)
پينوشتـ....................................................................
لينک در نسخه وردپرس گام آخر:(+)
يک گروه سياسي براي اينکه کانديداي خودش را به زور به مردم به بقبولاند، سايتي را راه اندازي کرده و خواسته مردم براي آمدنش رأي بدهند! جدا از اينکه همين گروه حتي نتوانستند با اسم اين شخص هم نزد مردم جائي پيدا بکنند و خود آن شخص هم به خوبي از اوضاع خود به خوبي آگاه است، با خودم فکر ميکردم، آيا امام زمان براي ما هم چنين اهميتي دارد؟
اي کاش آقا جان شما هم بيائي... . ما هم براي شما نظر سنجي کردهايم... هر چند بد هستيم و خيليهامان از روي حقيقت نميگويئم اما حداقل در نظر سنجي گفتهايم که بيا... . بيا، فقط به خاطر خودت، نه به خاطر مشکلات ما، نه به خاطر دشمنان ما، فقط به خاطر خودت. آقا جان حتما ميشنوي ميليونها و ميلياردها انسان را که از ماوراي دين و آئين و حتي شناخت تو، تو را صدا ميزنند... . ببين که نظر سنجي شده و همه تو را ميخوانند...
هر چند که بد هستيم، اما خوبي تو همه بديها را جبران ميکند..


